عاشق کلاس جامعه شناسی هستم ... جو کلاس رو دوست دارم ، گرچه کلاس چندان اکتیو و فعالی نیست اما دوست دارم . به مناسب تولدم شیرینی خریدم و در داخل کلاس پخش کردم . دوستان زحمت کشیده بودند و کتابی را خریده بودند ، همیشه کتاب را دوست داشتم و دوستان هم به این موضوع اگاه هستند و در اکثر مواقع کتاب کادو می دهند . کتابی را زحمت کشیدند و خریدند و همه صفحه اول ان را امضا کردند ، کار جالبی بود .
یکی از جذابیت های فضای اینترنت اشناهایی عجیب وغریب و شیرین هست . با سعید کیایی و حسین برکتی هم کلاس هستم (کلی غیبت داشت) در راه برگشت از ولی عصر که به سمت هفت تیر حرکت می کردیم هر دو متوجه شدیم که چقدر دوست مشترک داریم و چقدر بهم نزدیک بودیم ... از دوستان روزنامه نگار تا دوستان غیر روزنامه نگار ، از اصلاح طلب تا اصول گرا از فیلسوف تا لمپن بعد به شوخی می گفتیم تو خجالت نمی کشی ؟ اصلا می تونی تو صورتم نگاه کنی ؟ چند وقت پیش هم بعد از دو سال رفاقت با محمد لکی متوجه شدم که هر دو در یک دبیرستان درس می خواندیم یا چند هفته پیش در یک جمعی به واسطه عزیزی وارد شده بودم یکی از دوستان دوره راهنمایی را دیدم
شیرینی این اتفاقات برای من خیلی دلچسب و خوشایند است . هیجان انگیز بود . رخوت این روزها را به کلی از بین برد .
پ.ن : چقدر دلم می خواست امروز با بعضی از دوستان در کردان کرج بودم... لعنت به این امتحان های بد موقع May 15, 2008 11:37 PM
|
TrackBack
نظرات
salam.
donya vagean darad dehkade mishavad.
kelas agar to va hosein va gahi man ra nadashte bashad majlese sabzi khord konist.
tavalodat mobarak.