الان دقیقا ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه هست که صفحه باز هست و هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ... یخ زده ... سفت شده .... کلمات به ذهنم نمیاد ... دیدم نسبت به مسائل تار شده ... سوژه ها رو دیر می بینم یا اصلا نمی بینم و این برای یک روزنامه نگار و یک عکاس یا هر کسی که با نوشتن سر و کار دارد یعنی عذاب ، یعنی زجر ، یعنی مرگ تدریجی ... یعنی رکود ، یعنی ایستایی و ....
و من الان دچار این حالت هستم ... چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم .. الان دقیقا ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه هست که صفحه باز هست و هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد که بنویسم ...