امروز برای چهارمین بار رفتم نمایشگاه کتاب و بازهم کتاب خریدم ، یکی از کارهای خوب انجام شده قرار دادن مینی بوس و ون هایی بود که بازدید کنندگان را از درب های ورودی به شبستان مصلی جا به جا می کرد . حضور ماموران گشت ارشاد حتی در درون سالن و راهرو ها و غرفه ها بسیار تعجب برانگیز بود و از انجا که احساس مردم نسبت به گشت های ناخوداگاه نگاه توام با ترس ونگرانی است این حضور بیش از انکه موجبات به وجود امدن احساس امنیت در بازدیدکنندگان شود بیشتر احساس رعب و وحشت را القا می کرد . قیمت کتاب ها به نظر من بسیار گران و کمر شکن بود . امسال حضور فیزیکی انتشارات دینی بسیار پر رنگ بود و به همان اندازه که حضور فیزیکی پر رنگی داشتند به لحاظ محتوایی بسیار فقیر و کم تاثیر و کلیشه ای بود . حتی اسم هاشان هم بسیار شبیه هم بود (دارالفکر - دارالذکر - داراشفا- دارالعباده -دارالسلام- دارالمومنین -دارالثواب و جنت - رضوان - روضه رضوان ) و نکته جالب این بود که در همه این انتشارات ها عنوانین کتاب ها مشترک و تکرار بود (کبریت احمر -راه گنج و...) این ۴ بار فرصت خوبی بود تا نگاهی کامل به این انتشارات داشته باشم . با نگاهی گذرا چند نکته را متوجه شدم ، همه این انتشارت های به اصطلاح دینی رویکردشان نسبت به کتب دینی محدود شده بود به چاپ قران ،مفاتیج الجنان در شکل و اندازه های مختلف از ۵۰۰۰ هزار تومان تا ۲۸۰ هزار تومان که روی چرم چاپ شده بود ، کتاب های مثل جن ،شیطان چیست ، روح پس از مرگ ، عذاب های گناهان کبیره ، شیطان چه می خواهد ، پرسش هایی در مورد جن و حتی یک انتشارات کتابی را چاپ کرده بود تحت عنوان " فرزندان امام زمان " که برای من بسیار ناراحت کننده بود که فهم مدیران انشاراتهای دینی از کتب دینی به چنین کتاب هایی محدود می شود . به شخصه از کتاب های انتشارات قصیده سرا ، نی و مرکز دریافت های دینی تری داشتم تا انتشارات های از ان دسته که بیان کردم . به طور خلاصه حضور بسیاری از کتاب ها مانند کتاب های روانشناسی ( قورباغه و فیل و موش و پنیر و نظایر اینها ) کتاب های اشپزی ، حافظ در شکل ها و اندازه های مختلف در دو نوع همراه با تفسیر فال و غزلنامه عادی و .. به رسم همه ساله بسیار کلیشه ای بود و تنها چند انتشارات معدود و انگشت شمار بودند که حرفی برای گفتن داشتند و کتاب هاشان واقعا ارزش ان را داشتند که برای گرفتنشان در صف بایستی و خسته شوی .. در کل نمایشگاه به لحاظ محتوایی بسیار فقیر و بی مایه بود متاسفانه ..
پ.ن : رضا تیگلاط و ارین ارتفاع صفر از مشهد امدند به تهران که فقط یک بار خیلی کوتاه دیدمشان ، ناراحتم . پ.ن : در نمایشگاه اصلا غذا نخورید ،یه ساندویچ ژامبون گوشت با نون کهنه و کاهو (بدون گوجه، خیارشور و سس ) را می فروشند ۱۸۰۰ !!! کلاه سرتان می رود پ.ن : اگر می خواهید مچ کسی را بگیرید کافیست که ساعت ۲ به بعد در محل فروش غذا بنشینید تا مچ هر چهره اشنا را که می خواهید بگیرید !!! چون همه برای غدا خوردن به انجا مراجعه خواهند کرد حتی برای خرید یک بطری اب معدنی !! پ.ن : همه این ها را گفتم ؟ اما نمایشگاه امسال کلا یه چیز دیگه بود ، خوب بود !
بابا کتابخون نمایشگاه برو. از وزن و قافیه اسامی کتابها خوشم اومد. کتابهای چرمی هم خوب به هر حال کتاب خونه رو قشنگ می کنند. کتاب روانشناسی هم نمی خرم. چون نخونده روانی هستم. سانویچ کالباس هم نوش جان.
در آخر هم منم نمایشگاه کتاب می خوام.
خوبه که یدونه ویرچوال اگزبیت هم بزارن واسه نمایشگاه سالانه
نویسنده: نیالا at May 7, 2008 11:24 PM
اميد تو هم ديگه زيادي داري ايراد مي گيريا ....
آدم دچار دپ خفيف ميشه ......
هيچ چيزي بدون ايراد نيستش
بخصوص تو دولت نهم