• نيم نگاه




نظرات شما : 1
   

 

 • آگهي



 

 • وبلاگ‌ها

 

 
 

 • سايت‌ها

     
 

 • ويژه

 


 

 
 
 

 • بایگانی

 

 • تماس


omid_mds[at]yahoo[dot]com
mohaddes[at]hazfiat[dot]com

 

 • طرح


Design by
desig.alefba.info
Banner by
Omid Mohaddes

 MovableType 3.2
RSS | Atom
 

 

« خامس المورد فی شرح معلبه الی نوم الیلدا | Main | ادبیات قلدر مابانه دولت نهم ، ایران ذلیل کرد »
 

December 22, 2006

خامس المورد فی شرح معلبه الی نوم الیلدا

کوتاه پیامی داد این جلال افشار بر این مضمون :
تو را در بازی یلدا بازی دادم  !
ماهم در مقابل کوتاه پیامی مخابره کردیم که چه می گویی  ؟ 
در جواب فرمود : الفبا رو بخوان !
 ما هم در پاسخ اوکی برایشان Send کردیم
خواندیم ُ تازه دوزاری ما افتاده است !گویا این سلمان که خدا نگاهدارش باشد ملعبه ای به راه انداخته بسی جالب و فرنگی !
وانگهی دیدیم جلال خان ما را هم در این ملعبه invite کرده و ارزو دارد راهش را ادامه دهیم ، از انجا که تریپ مرام ما شهره شهر است ، ما هم invite ایشان را لبیک گفته و به ایشان  join شدیم .
 
۱. از مرغ بسیار بدمان می اید ، از اونجا که انفولونزای مرغی شایع شد من هم حساس شدم ، از بخت بد ما هم در همه مهمانی ها مرغ سرو می کنند !

۲. دست فرمانی داریم به غایت خفن ، شاهد این ادعای ما جلال و علی و .... هستند ، محض رضای خدا یک قانون را احترام نکرده ایم . از پارک ممنوع بگیرید تا خلاف جهت اتوبان حرکت کردن ! ( که خودمان هم از ترس پاپیون زدیم )


۳. به فیلم از نوع بدون سانسورش علاقه وافری داریم ! معتقدیم گاهی اوقات داستان فیلم در صحنه هایش مدفون است مخصوصا اگر چه بهترانی باشند در ان از زمره جنیفر لوپز ، چارلز ترون و یا جسیکا آلبا !  فیلم های برتلوچی و تارنتینو  را می علاقه ایم ! ( دی وی دی باشد از ان نخواهیم گذشت )

۴ . با توجه به سن صغیرمان با اهل منزل دو بار خاستگاری رفتیم ، به این نتیجه رسیدیم که کسی زنش را به ما نمی دهد ، فعلا بی خیال ازدواج شده ایم ، اراده فرموده ایم که ادامه تحصیل بدهیم !

۵ . یک دوست داشتیم از جمعیت دختران که بر اثر تالاسمی جان به جان افرین ...صد افرین ...هزار و سیصد افرین !

۶. از همه مفتضح تر انکه شکمی داریم به این گندگی ...اساتید زیبائی شناسی فرموده اند ...کمی بهمان نمی اید و به همان می رود ..تصمیم داریم با ورزش او را کوچک کنیم
 اما در اخر با دلی آرام و قلبی مطمئن ، همراه با کمی ضمیری اگاه و نهادی پاک دوستانی که دلمان می خواهد وارد این ملعبه بشوند را به شرح زیر معرفی می کنیم :

۱ . اردشیر خان طیبی ملقب به اردی ثالث الپند !
۲ . ازاده بانو ملقب به پرنده به نام اذر باد
۳ . شاه داریوش بلادی ، داریوش کبیر نشان !
۴ . نادر خان جدیدی ملقب به رییس جمهور شلخته و دبیر کل حزب جوانان حزب زیر آفتاب  
۵ . ساغر بانو بنت سفیر ،ملقب به ساغر ویتنامی !
۶ . سید محمد علی خان ابطحی ملقب به میرزا پارلمانی
باشد که راه ما رهرو داشته باشد .
بعد التحریر :  اقای ابطحی هم می نویسند
پ . ن : از این ملعبه خوشمان امده است . دوست داریم ..اگر بازهم این دست ملعبه ها راه انداختید به ما هم بگویید شاید بازی کردیم
پ . ن ۲ : البوم جدید ابرو گوندش را گوش دادیم ، نظرمان را برای ایشان به زبان ترکی با نامه رسان برقی ابلاغ کردیم ، شما هم گوش بدهید ، صدایش لرزه به تن ادمی می اندازد ، تنها صدایش !


 December 22, 2006 08:36 PM | TrackBack
 نظرات

اميد كه اين فقره نيز مانند فقرات قبل نشود كه جماعتي را خوش آيد و جمعي ديگر بدگمان شوند كه ديگراني اهل ملعبه اند و انديشه خودستايي دارند.
شب يلدا مبارك برادر
يا حق

نویسنده: علي كلايي at December 22, 2006 10:56 PM


 

آقاي برادر!
اگرچه صلاح مملكت خويش خسروان دانند اما من نفهميدم چرا كامنت حقير سراپا تقصير مشمول مهرورزي شد!!!:(

نویسنده: مانا مهر at December 23, 2006 12:16 AM


 

سلام عزيزم. اينا نفهميدن چه جواهري رو از دست دادن كه بهت جواب رد دادن. تو عزيز دل خودمي. درستو بخو بعدا كه بزرگ شدي ميبرمت خارجه برات زن فرنگي ميگيرم.
يلداتم مبارك.
گردن اونايي هم كه چشمت زدن و گردن درد گرفتي بشكنه عزيزم.
شكمت هم خيلي اندازس.
زيادم دنبال مفهوم فيلما نباش از راه به در ميشي!
منم آن قدر اين چند روزه مرغ خردم به يك سري صدا ها ناهمجار افتادم؟!
دست فرمانتم قبول داريم ولي پيشت نمي نشينيم ها!
اون دوستت هم نمي دونم راجبش چي بگم! مگه حتما بايد راجب تك تك خوصوصياتت من نظر بدم؟
موفق باشي.

نویسنده: حسام at December 23, 2006 12:31 AM


 

خواستگاری باحال بود، تو که از هیچ کدومشون خوشت نمیومد دیگه واسه چی رفتی خواستگاری :دی

پی نوشت:به دعوتت لبیک گفتم

نویسنده: اردشیر at December 23, 2006 12:36 AM


 

1. checken baraye salamat kheili khoob ast
2. faramoosh kardi begi ke yek dast be steeringweel dari oon yeki be boooooogh
3.badan bayad tozih bedi in yani chi, ke dreamers mibini huh?
4.torshie omid shodi raft peye karesh be ghole nika
5.khoda roohe hamaro ke pisheshan shad bekone.
6.varzesh ham baraye salamati khob hast be andazeye chicken.
7.har kodoom a zin candidatha neveshtan to be man begoo ke bebinam.
8.man ham az in bazi khosham miad.to mage farsi balad nisti ke begi bazi ke intopri harf mizani. pedaram dar amad ta fahmidam chi be chi hast.
9.man ham goosh dadam albumesh ro vali az sarma larzidam.lanat be har chi barf hast ke bishtar az 3 inch bashe
10. last but not least: manam mikham bazi konaaaaaaaaaam:d

نویسنده: Elham at December 23, 2006 12:48 AM


 

بازي جالبي راه انداختين . تقريبا بيشتر بلاگر ها رو دنبال كردم . گزينه ي 4 و 6 رو دوست داشتم .

نویسنده: غزال at December 23, 2006 01:16 AM


 

سلام! يلداتوووون مبارك!
در ضمن بهتر درستونو بخونيييييد! چه معني دارم بچه بره خاستگاري!!!!!!؟؟؟؟

نویسنده: سايه at December 23, 2006 09:13 AM


 

دروود....... چقدر ادبي مينويسيد!!!!؟؟؟

يكم هم خاكي باشيد!!!

بدروود/ موفق باشيد

نویسنده: بنيامين محمدي at December 23, 2006 02:38 PM


 

بله بله وقتی نیم ساعت یه بار اس ام اس میزنی و ملت رو نگران میکنی ! فکر اینم بکن که بازیت بی همبازی لنگ بمونه : دی ......... همینجا واست میگم ... چون وبلاگ خودم به این زودیا آپ نمیشه ! ...

سوم دبستان بودم که کل کادر مدرسه رو طی یک اقدام انتحاری سر کارگذاشتم و کلی خندیدم . سر چی ؟ به ما میگفتن ساندویچ کالباس نیارین . منم دوست داشتم ببرم . میخواستن انضباطم رو کم کنن .. منم حالشونو گرفتم ( مدرسه مذکور دبستان سارای سابق می باشد که الان جاش یه برج نکره رشد کرده روبروی سینما فرهنگ )
// سابق بر این منزل ما در جوار نانوایی و سوپر بود ( یا اونا در جوار ما نمیدونم !) یه شب صاحب این نانوایی قفل مغازه رو سپرد به بابای من بی کلید اما باز ! منم قفل رو بستم و محل مذکور رو به قصد زیر تختم ترک کردم که دست اخدی به م نرسه :دی .. بابام تا پاسی از شب جلوی نانوایی وایساده بود که دزد نزنه به ش
/// سوم راهنمایی در مسابقات بسکتبال منطقه ای .. وقتی داور به نفع گرفته بود :دی من برگه نشون نمره رو دست کاری کردم .. تا حق به حق دار که ما بودیم برسه . ( این از وظایف یک کاپیتان با عرق تیمی می باشد )
//// زیراب یکی از دبیران محترکه پیش دانشگاهیمون رو به بی نظیر ترین شکل ممکن زدم و البته اون درس رو افتادم اما به رفتن اون موجود می ارزید ! ( هندسه تحلیلی بود )
///// همین چند روز پیش یه خودکار رو جوری انداختم زمین که یکی از دوستان خیلی خیلی خیلی با نمک هم دانشگاهی که به شوری میزنه و هر روز واسه من دختر همسایه میخونه با مغز رفت توی تخته کلاس و باعث انبساط خاطرمان شد
بله .. این بود گوشه ای از هنرنمایی های من . تا باشد از این افشا گری ها .

نویسنده: آذرباد at December 23, 2006 03:03 PM


 

سلام.شب يلدا شما هم مبارك
والا من مسافرت بودم و چون در اعماق كوهستان به سر ميبردم از تمدن بشري دور بودم و به اينترت دسترسي نداشتم.

راستي با اينكه بنده رو كسي دعوت نكرده خودم خودم رو به اين بازي دعوت مينمايم !!!!(به اين ميگن اعتناد به نفس!!!!!!!)

نویسنده: آيدا at December 23, 2006 03:15 PM


 

ای نامرد مگه تو زن نداری ؟ چرا دروغ میگی که رفتی خواستگاری ؟ من خودم تو رو با زنت دیدم!

نویسنده: at December 23, 2006 03:34 PM


 

مهمل است ...تهمت مي زنند .... ما نه زن داريم و زن كسي را گرفته ايم ....

نویسنده: اميد محدث at December 23, 2006 03:56 PM


 

شكمتم به اون دوست جان جانان ِ عليه السلام رفته است گويا ؟ بله ؟

نویسنده: آذرباد at December 23, 2006 05:50 PM


 

با اين پشتكارتان در امر خوردن و ديدن و گشتن و گاز دادن و .... حتما .......... بلكم يقينا رستگار خواهيد شد ! ....... تكبير بگو ............

نویسنده: آذرباد at December 23, 2006 05:52 PM


 

راستش را بگوييد شما از دوشيزگان خوشتان نيامد يا دوشيزگان از شما P:

نویسنده: شرتو at December 24, 2006 01:20 AM


 









مرا به خاطر بسپار








 

 • روزنوشت


 

۸۵/۱۰/۳


مردا مریضن ... زن ها مریضن ... بچه ها مریضن ... راننده های تاکسی مریضن ...  هم کلاسی ها مریضن ... عابران خیابان مریضن ....
همه مریضن ..
پس کی سالمه ؟
نکنه خودمون هم مریضیم خبر نداریم ؟

:: لینک ::● نظرات شما : 0
[ بایگانی ]