• نيم نگاه




نظرات شما : 1
   

 

 • آگهي



 

 • وبلاگ‌ها

 

 
 

 • سايت‌ها

     
 

 • ويژه

 


 

 
 
 

 • بایگانی

 

 • تماس


omid_mds[at]yahoo[dot]com
mohaddes[at]hazfiat[dot]com

 

 • طرح


Design by
desig.alefba.info
Banner by
Omid Mohaddes

 MovableType 3.2
RSS | Atom
 

 

« لیلی یک ماجراست | Main | شهیدی هم اسم من یا من هم اسم شهیدی ... نمی دونم »
 

December 28, 2006

لیلی یک ماجراست

خدا گفت : ليلي يک ماجراست. ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يک اتفاق است بنشين تا بيفتد.
آنها که حرف شيطان را باور کردند نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است . درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي است . خيالي است خوش.
خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است. فرو ريختن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: ليلي سخت است. دير است و دور از دست.
شيطان گفت: ساده است. همين جا و دم دست.
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود . ليلي هاي ساده اينجايي . ليلي هاي نزديک لحظه اي .
خدا گفت: ليلي زندگيست. زيستني از نوع ديگر.
ليلي جاودانه شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون زيستني از نوع ديگر را برگزيد و مي دانست که ليلي تا ابد طول مي کشد ........!!!!!!!!!!!............



 December 28, 2006 02:46 PM | TrackBack
 نظرات

همش امرو ابرو چمیدونم همونی که دوست داری میکنه !
من نمیدونم تو نه واک من داری نه پلیر پس چطوری تو برف آهنگ گوش میدی ؟!!
دوستت دارم هیولا!

نویسنده: داریوش at December 28, 2006 07:07 PM


 

همش امرو ابرو چمیدونم همونی که دوست داری میکنه !
من نمیدونم تو نه واک من داری نه پلیر پس چطوری تو برف آهنگ گوش میدی ؟!!
دوستت دارم هیولا!

نویسنده: at December 28, 2006 07:08 PM


 

ليلي يك قصه است . از آن روزي كه بود شد تا روزي كه بود هست .
اما
اما كاش ليلي ما را از امر ليلوي دورمان نكند . به خاطرش يادمان نرود كه چه شده و چه بوده ايم و الي آخر
يا حق

نویسنده: علي كلاپي at December 28, 2006 07:20 PM


 

:)

نویسنده: راحيلا at December 29, 2006 12:22 AM


 

حالا چون كوه نمي اريم يعني نداريم !؟ با تو هستم داريوش ..هوي ي ي ي كجا مي ري ؟

نویسنده: اميد محدث at December 29, 2006 12:35 AM


 

سلام
بي پروا سخن رواداريم كه نتيجه زين گونه نزديك است!
پيامهاي شما رفقاي نزديك انقدر زجرم داد كه اصلا نمي خواستم بيام اينجا
اگر مي دونستي چه بلايي داره سرم مياد نم گفتي دو تا چك بخوري 28 مرداد رو هم قبول مي كني.
بيشتر فكر كن! ادعا نمي كنم اما پاي يه چيزهايي وايسادم كه شايد اگر هر كس ديگه اي بود تا حالا يه كارهايي غير از كارهاي من مي كرد!
بهت حق مي دم كه در مورد من اين جوري فكر كني! نه به تو بلكه به هر كس ديگه اي.
اين پيغامها و اين واكنش هاتون رو هم مي ذارم پاي نشناختن من نه پاي چيز ديگه اما رفقاي عزيز اگر اگر پادزهر نمي شويد لا اقل نمك هم نشويد!
مطلبي ديگر را لازم به اذكار مي دارم!
عقيده ي من وابسته به علي و ريحانه و خيلي هاي ديگه كه تو فكر مي كني نيست!
اگر خواستي يه روز باهم در مورد فعاليت هام كه از 3-4 سال پيش شروع كردم صحبت مي كنيم.
من پاي عقيده ام مي ايستم نه پاي احساسم!
از بيش سخن راني كردن جداي از اصل مجمل سخن وراني است!
به اميد آزادي

نویسنده: امير at December 29, 2006 08:47 AM


 

اين متن آشنا !

نویسنده: عطيه مهربون- جودي آبوت at December 29, 2006 12:37 PM


 

جودي جان درست حدس زدي ...اين متنتوسط يك ميل به من رسيده ... ماخذ اين متن را نمي دانم ...

نویسنده: اميد محدث at December 29, 2006 12:59 PM


 









مرا به خاطر بسپار








 

 • روزنوشت


 

۸۵/۱۰/۸


مردا مریضن ... زن ها مریضن ... بچه ها مریضن ... راننده های تاکسی مریضن ...  هم کلاسی ها مریضن ... عابران خیابان مریضن ....
همه مریضن ..
پس کی سالمه ؟
نکنه خودمون هم مریضیم خبر نداریم ؟

:: لینک ::● نظرات شما : 0
[ بایگانی ]