بازخوانی انتخابات و اصلاح طلبان
روزهای ذوق و شوق و شور و تعب و شعف انتخابات گذشت ، مانند هر سال در میان این روزها اتفاقات خوب و بد با هم افتاد ، قهر و اشتی ها و شب بیداری ها و روز خوابیدن ها !
اما درمیان این روزها و این اتفاقات ، رفتار و برخورد های خیلی ها در ذهن من مانده است . خیلی با خودم کلنجار رفتم که این دست برخورد ها رو بگویم یا نه مانند هر سالی که انتخابات برگذار میشود به گل رو یکی در سینه نگه داریم .
با حنیف و مهدی محسنی عزیزم مشورت کردم ، هر دو نظرشان این بود که باید گفت ، جلال هم نظرش این بود که باید گفت ، اما من خودم کمی نیاز داشتم تا این روزها بگذرد تا به دور از این هیاهوی انتخابات دوباره به قضایا نگاه کنم که خدای نکرده در حق کسی اجحاف نشه !
در همه لحاظ نقد از درون را بهترین راه حل پیشرفت می دانم .
نمی دانم از رسیدگی و معرفت حسن کریمی بگویم یا از تشویق های مثبت احمد مسجد جامعی ؟
از رفتار خوب بالادستی ها در زمانی مطالبات خودمون رو مطرح می کردیم ؟
یادم نمی رود روزی که ستاد سلام رو افتتاح م کردیم ، از رضا شریفی تا حسن کریمی که کاندید بود اومده بودند ، جلسه بسیار خودمانی بود ، تمام خواسته بچه ها توجه بیشتر به جنوب تهران بود و اینکه این ستاد نیاز به خط تلفن دارد برای امر اطلاع رسانی ، هر کس از بچه ها که صحبت می کرد نکته خط تلفن رو متذکر می شد ، در اخر اقای کریمی شماره موبایل خودش را داد تا بچه ها نتایج پیگیری ایشان رو بپرسن ....
روز اول تلفن خاموش ... روز دوم تفلن خاموش ... روز سوم تلفن را رد کردن .... روز چهارم خاموش ... این رویه ادامه داشت تا شب انتخابات که اقایان تازه یادشان افتاد که باید پیگیر اخبار شد ....
احمد مسجد جامعی امد ستاد سلام ، بر روی دیوار های سلام عکس ها 8 سال ریاست جمهوری خاتمی پر بود ، عکس عبدالله نوری مظلوم و سعید حجاریان در لابلای عکس ها بود ، در صدای ضبط سرود ای ایران و مرغ سحر در حال پخش شدن بود ، بچه ها خیلی مشغول بودن ، بر خلاف بالا که ادم انگار دارد با دیوار حرف می زند در جنوب تهران مردم به حرف شما توجه نشان می داند ، اگر مخالف بودن عکس العمل نشان می دادند . به هر حال احمد مسجد جامعی امد داخل ستاد ، بچه ها خیلی خوشحال بودن ، این تصور که بهشون توجه میشه خیلی خوشایند بود ...
مسجد جامعی در حالی که داشت عکس ها رو نگاه می کرد گفت : افرین ...تفریح خوب و سالمی است !
بچه ها انگار در استخر اب سرد پرت شده باشند ، یکی عصبانی شد ، یکی گریه کرد ، یکی از بچه ها گفت اگه تفریح است شما 8 سال خوب سرکار بودید ! خوب تفریح کردین ؟
در هنگام سخنرانی ، مردم امده بودند ستاد ، می دونستند که یک کاندید امده تا حرف بزند ، اما نوع حرف زدنش ازبالا به پائین بود ، از موضع بالا همه چیز را بیان می کرد ، مردم خیلی هاشون رو رفتند و زیر لب هم حرف می زدند ...
از اون شب به بعد به هر کی پوستر مسجد جامعی را می دادیم تا بچسباند هیچ کس حاظر نشد ! حتی خیلی ها از ان شب تا شب بعد اصلا نیامدند به ستاد ...
محمد غلامی می گفت : ادمی که با این ادبیات حرف می زند حتما با جایی بسته و می داند که رای می اورد ، من ترجیح می دهم واسه شهاب تبلیغ کنم !
شب اخر تبلیغات کلی پوستر و تراکت و کوفت و زهرمار اوردند که تبلیغ کنید ، حالا ساعت چند است ؟
ساعت 7 شب است .... اعتراض بچه را کنترل کردیم ، اما یادم نمی رود در روزهای میانی که تقاضای پوستر و تراکت کردیم ، تا گفتیم کمبود پوستر داریم بدون کلامی تلفن رو قطع کردند !
حسام رفت نسیم و از اونجا نیاز ستاد سلام رو تامین کرد ، از خانی اباد تا ولی عصر رفت و برگشت به خاطر اینکه اقایون حتی حاضر نشدند بگویند تمام شده است .
اما در شب اخر که این همه پوستر امد از ایشان پرسیدیم که تا حالا این همه پوستر کجا بوده که به ما نمی دادین ؟
جواب اینها از همه جالب تر است :
ترسیدیم تمام بشود ، به کسی ندادیم !!!!!
اما روز رای گیری ساعت 7 من به اقای معینی اعلام کردم که رسیدم ، ساعت 9 که رای گیری شروع شد چند تخلف رو گزارش کردم ایشان گفتن که الان نیرو می فرستم پی گیری کند ، تا ساعت 1.30 شب که من در مسجد لولا گر بودم حتی یک نفر نیامد رسیدگی کند حتی غذای من رو جلال اورد خوردم !
یادم نمی رود که شکوری خودش تراکت به دستش گرفته بود و تبلیغ می کرد ، در این مدت پیش خودم می گفت ایا امثال اقای کریمی و احمد مسجد جامعی می خواهند واقعا مشکلات مردم رو حل کنند در حالی که نتونستند بچه ها ستاد ها خودشون رو پاسخگو باشن !
یک روز یکی از سروران از ستاد ائتلاف امده بود سلام ، به ایشان گفتیم چرا الهه راستگو را در لیست قرار داده اید ؟ از کی تا حالا ایشون اصلاح طلب شده اند ؟ ایشون همون کسی بود که عبدالله نوری رو استیضاح کرد ؟
جواب ایشان در برابر بچه های ستاد خودشان جالب است :
به کاری که به شما مربوط نیست دخالت نکنید .
همه بچه هایی که چه در نسیم و چه در سلام کار می کردند همه برای عقیده خودشون اومده بودند ، نه مانند رایحه خوش پولی گرفته بودند ، نه مانند بچه های هاشمی بهشان رسیدگی می شد . همه برای دل خودشون اومده بودند ، چون خودشون رو مسئول می دانستند ، احساس دین می کردند ، بعد از این حرف این اقا چند تایی از بچه ها رفتند .
راست هم می گفتند ، به کاری که به ایشان مربوط نبود دخالت نمی کردند ، می گفتند اقای مو..... خودش برود کار کند ،
خیلی از بچه ها 2 شب در ستاد می ماندند و کار می کردند ، محمد حسین توحیدلو و محمد غلامی و حسام یک شب مانده بودند که محمد غلامی از شدت خستگی غش میکند و بی هوش می شود ، به لفط اقایان ستاد تلفن نداشت که به اورژانس زنگ بزنند ، هنوز خبر ندارم چکونه او را به درمانگاه رسانده اند ؟
من خودم اگر به خاطر خود اقای خاتمی نبود مانند ریاست جمهوری نهم اصلا خودم رو قاطی نمی کردم ، اما او را پدر معنوی خودم می دانم و احساس دین می کنم به خاطر او تا اخر ماندم
روسای پشت میز نشین به درد اصلاحات نمی خورد ، ادم هایی که حتی حاضر نیستند به طرفداران خود پاسخگو باشند چگونه می توانند پاسخگوی مردم باشد ، البته تجربه ثابت کرده است که مرغ همسایه غاز است .
یادم نمی رود شبی که شهاب امده بود سلام ، او را برده بودیم به خیابان احسانی ، مردم چقدر ابراز علاقه کردند به او و او چقدر خوش برخورد و مردمی بود ، تا دیر وقت در بازار قدم می زند وبا مردم حرف می زد ، کاش رای می اورد .
اصلا دلم نمی خواست این ها را در فضایی که مخالفان هستند بازگو کنم اما دیدم سکوت چیزی را حل نمی کند !
خیلی از نکات رو باز هم دیدم نگویم بهتر است تا در جلسه ای که دوستان رو دیدم بازگو کنم ...
December 25, 2006 12:07 AM
|
TrackBack
اميد عزيز.
نميدانم از نزديك زيارتت كردهام يانه. بهرحال نيك ميدانم كه ميداني من هم مصيبتها را از نزديك درك كردهام.
***
سكانس اول :
شبي كه شهاب مسپوليت خبرنامه داخلي ستاد را بمن سپرد خبر سلام را كار كردم : ستاد سلام افتتاح شد ...
***
سكانس دوم :
فردا شب در ستاد سعيد موقع شام خبر برگزاري جلساتتان روي كارتن را داد. غذا در گلويمان خشك شد. من تيتر زدم : كارتن نشينهاي جنوب ...
***
سكانس سوم :
چند روز بعد خبر ميآيد كه همچنان توجهي نشده. تلاش ميكنم تعدادي از صندليهاي ستاد را برايتان بفرستيم. به دزدي متهممان ميكنند ...
***
سكانس چهارم :
به بچههاي ارشد ستاد جوانان شفاها ميگويند كه اينقدر قضيه جنوب را گنده نكنيد. (لحنشان طوري است كه اگر زيادهروي كنيد توقيفتان ميكنيم !!!!!!!!!)
***
سكانس پنجم :
تراكتهاي محمدعلي نجفي چاپ ميشود. پشتش اثري از ليست اءتلاف نيست !!
***
سكانس ششم :
تراكتهاي مسجدجامعي هم ليست ندارد!! بروشور نجفي در دانشگاههاي پخش ميشود. رويش نوشته : كانديداي مستقل فراجناحي ...
***
سكانس هفتم :
نام نجفي - مسدجامعي و ابتكار در كنار بيادي و طلايي و چمران در ليستي بنام شهر فردا ميآيد. خبرش ميرسد كه با هماهنگي با كانديداها ليست اعلام شده. پوسترش مقابل درب ستاد در ميدان وليعصر نصب ميشود. بغض ميكنم ...
***
سكانس هشتم :
مقابل درب ستاد در ميدان وليعصر تراكت ليست را پخش ميكنم. پيرمردي ميپرسد : اينها 8 سال چه غلطي كردند كه حالا بكنند ؟ ... پاسخي ندارم ...
و ميگويد : من از اين كه اصلاحطلبها 8 سال كاري نكردند گلايه ندارم. از اين ناراحتم كه جرات گفتن "غلط كردم" را به مردم هم ندارند ...
***
سكانس نهم :
در ستاد وليعصر به زني اعضاي ليست را معرفي ميكنم. با دقت در مورد سابقه تكتكشان ازم سوال ميكند. كلي تعريف ميكنم و ضرورت راي دادن را به او يادآوري ميكنم. ميگويد : جبهه اصلاحات به يك اصلاح از درون نياز دارد ...
***
سكانس دهم / فرمانداري تهران :
15 عضو ليست اصلاح طلبان براي اعتراض به نحوه شمارش آرا به فرمانداري رفتهاند. دوربين صدا و سيما به سمت ابتكار ميدود و ميپرسد : هدفتان از حضور در اينجا چيست؟ ابتكار ميگويد : آمدهايم يك خسته نباشيدي به دوستان بگوييم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
***
ما از ماهها پيش باخته بوديم رفيق ...
سلام
يه مطلب واقعي....خيلي خوب بود...
نه از اين نظر كه من از لحاظ فكري با شما مخالفم.....نه
همين كه درست چند روز بعد از اتتنخابات بياي و بگي برا كي كار كردي.....
شما كار كردي تا اصلاحات زمين نمونه...ولي اصلاحاتي كه نمايندهاش اينايي باشن كه ميگي.......!!!!
اين همون اماينده هايي هستن كه وقتي علي توي محيط دانشگاه ازشون دفاع ميكنه همه بر ميگردن و نگاه ميكنن...؟
اميدوارم تو راهتون موفق باشيد
يا حق
بعضي ترانه هاست كه خيلي زيبا افكار آدم رو با نواي موسيقي يكي ميكنه و ميگه.
مثل اين ترانه از محمد اصفهاني:
دیگه از خستگیام خسته شدم
دیگه از دل بستگیام بسته شدم بسته شدم
میزنم تیغ به بند بستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
بسته تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون همنفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هر کی دل من تنگ می شه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده
هر کی فکر خودشه تو این زمونه
تو نخ آب یخ و گرمی نون
باید حرف دلمو گوش کنم
غمه دنیارو فرا موش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دیگه بسه دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار
آسمون! خورشیدو بردار و بیار
سلامت و موفق باشيد
سلااااااااام اميد عزيز
نميدونم پست قبليم رو خوندي يانه؟
بعيد ميدونم...
ولي در مورد همين گلايه ها بود
بايد مينوشتي
مثل جريان اين ميمونه مه انقدر از دشمن خارجي حرف ميزنن كه مشكلات داخلي كم رنگ بشه...
نقد و تحليل از داخل بهترين راهه
شاد باشي وجاودان
بهاره
سلام. خيلي جالب بود .... اين جور مساپل هميشه وجو داره. مهم اينه كه شمايي كه راهتون رو با فكر انتخاب كردين با بعضي دست اندازها و موانع كوچيك دلسرد نشيد ..... اميدوارم در آينده اوضاع بهتر از اين بشه ....
اتفاقا به نظر من اين حرفها بايد گفته بشه . نبايد سرمون رو بكنيم زير برف و فكر كنيم هيچكس ما رو نمي بينه . وگرنه روزي مي رسه كه خودمون زير اين آوار برف مدفون مي شيم .
توي ستاد نسيم هم چيزي كه فراوون پيدا مي شد كمبود بود و ناهماهنگي . تنها چيزي كه انرژى ميداد و اميدوار به ادامه كار مي كرد ٬ بچه هايي بودن كه از سر صداقت اومده بودن براي هدفشون با اينكه ميدونستن كه چيزي جز خستگي نصيبشون نمي شه ٬ حتي هيچكس از همون اول اميدي به كسب همين نتيجه هم نداشت ولي با همه وجود تلاش مي كردن . و خاتمي هم كه نقطه مشترك همه ما بود براي انگيزه فعاليت هامون .
خوشحالم كه نگفته هات رو گفتي و مي دونم كه خيلي هاش رو هم نگفته گذاشتي ...
|