• نيم نگاه




نظرات شما : 1
   

 

 • آگهي



 

 • وبلاگ‌ها

 

 
 

 • سايت‌ها

     
 

 • ويژه

 


 

 
 
 

 • بایگانی

 

 • تماس


omid_mds[at]yahoo[dot]com
mohaddes[at]hazfiat[dot]com

 

 • طرح


Design by
desig.alefba.info
Banner by
Omid Mohaddes

 MovableType 3.2
RSS | Atom
 

 

« جامع الحکایات فی الزیارت طبیب المعین !!! | Main | آش شور فاوا نيوز و خبرنگارش »
 

July 27, 2006

جامع الحکایات فی الزیارت طبیب المعین !!!



امروز جلسه دیدار با دکتر معین بود . من و این ساعت ۴.۳۰ اونجا بودیم . مثل همیشه تا جلسه شروع بشه رفتیم اتاق رو به روی اتاق محل جلسه ... در راه که میو مدیم اینم به ما اضافه شد (بنده خدا شیفت داشت اما اومد ) . تو اتاق امیر هم بود یه یکی دیگه که نمی دونم کی بود . داشتیم بحث می کردیم که یهو این و این و این (همونی که وبلاگ نداشت و حرف زد ) زنگ زدن که ما سر ویلا هستیم چه کنیم ؟ در نتیجه اون ها هم به ما اضافه شدن . ساعت حدود ۴.۴۵ دقیقه بود که سینا زنگ زد من دم درم ... رفتم تو اتاق محل جلسه دیدم مریم میرزا هم هست . هنوز عده ما به ۲۰ نفر هم نرسیده بود . من خودم به شخصه اعتقاد داشتم که از جلسات قبلی تعداد نفران بیشتر میشه ..چون تقریبا برای چهارمین بار بود که برگذار میشد و برای اکثر بچه ها این رسم دیگه جا افتاده بود .
جلسه شروع شد . در بدو شروع جلسه چشمم به مجتبی سمیعی نژاد خورد . شناختمش . جلال گفت خیلی شکسته شده . ارش در شروع جلسه در مورد این جلسات توضیح داد . و از بچه ها خواست که خبرهاشون رو بگن .خبرهایی که تو اینترنت تو این مدت خوندن و براشون مهم بوده و یا براشون ایجاد دغدغه کرده . من خودم طرح براندازان اینترنتی رو گفتم و علی در موردش توضیح داد .
بعد این خبر امیر رو خدا لعنت کنه ..اون حرف بی مزه و لوس رو زد ..انگار اب سرد رو ریختن رو من ... به هر حال بحث کشیده شد به فیلترینگ و پارازیت های ماهواره ای ...
در این حین نادر اومد و من فقط ۵ دقیقه داشتم واسش دست تکون می دادم که بگم من اینجام کجا می ری ؟
پرستو دوکوهکی در مورد وبلاگش توضیح داد و  چگونگی فیلتر شدنش و پیگیریهایی که به ثمر نرسید .
بعد هم که نمی دونم چی جوری بین لیلی نیکو نظر  و یکی از دوستان کل کل شد و بحث به تشکیل جبهه وبلاگ گروهی خواه  و  جبهه وبلاگ گروهی نخواه کشیده شد !!!
اما نکاتی که در جلسه به نظرم مهم اومد و لازم دیدم توضیح بدم ، در جلسه چند پیشنهاد مطرح شد تا در موردش تصمیم گرفته بشه 
 اولیش ایجاد یک وبلاگ گروهی برای این جمع بود . در مورد بحث وبلاگی برای این جلسات من مخالفم . ببینید ما باید ببینیم دنبال چه هدفی هستیم . می تونیم به جای وبلاگ یک فروم بزنیم ، هم کارامد تر هست هم امکانات بیشتر رو به ما می ده برای ارتباط بر قرار کردن و هم اینکه وسیله خوبی هست برای رسیدن به هدفی که مد نظر ما هست ...
علی  هم پیشنهاد سایتی مانند صبحانه رو داد  . اما چیزی مانند صبحانه که علی مطرح کرد نظر من اینه که کار خوب و جالبی هست . با توجه به اینکه ما روی اصول و عقاید خود حرکت میکنیم یک لینکدونی مانند صبحانه که تنها لینک سایت ها و مطالب همسو با ما رو داشته باشه رو نداریم . پیشنهاد خوبی هست و فکر میکنم که خلا اون حس میشه .
اما موضوع بندی کردن جلسات که مطرح شد به نظر من طرح خوبی نیست . هدف از تشکیل این جلسات یک دیدار صمیمی و به دور از قالب بندی های معمول بود ... و قرار بر این بود که در هر جلسه موضوع جلسه از دل صحبت خود دوستان بیرون بیاد تا یک موضوع و یک تفکر به جلسه تحمیل نشه .. در این صورت  جلسات هم پویایی و نشاط خود رو حفط میکنه و هم تقریبا همه موضوعی دارن برای صحبت . همین امروز بیش از ۵ موضوع مطرح شد که این به نظر من باعث می شه همه حضار بتوتن در یک موضوع حرفی برای گفتن داشته باشن .
و دیگری دعوت یک مهمان بود که با تقریبا همه موافق بودن . زیرا این به نظم جلسه کمک بیشتری میکنه ...
چند توصیه ایمنی :
۱. تو جلسه موبایلتون رو خاموش کنید تا اگه صدای زنگش قلپ قلپ اب بود همه یهو برنگردن نگاه کنن ادمو
۲. هیچ وقت نگین چون باباتون سپاهی بوده تلفن خونتون وصل شده !!!
3. تو این ج.ر جلاسات تا گفتن پول بده تا  من فلان حرفو نزنم ، سریع پول رو بدید تا بعدا شرمنده نشین ...
4. بحث روشنفگری دینی رو بیخیال .... ژامبون گوشت رو بچسب ...نادر جان روی سخنم با شماست .
5 . کسی ابکشی یا افتابه سراغ نداره که مسائل رو افشا کنه !!!؟


 July 27, 2006 01:45 AM | TrackBack
 نظرات

جدي ميگي گشتي و پيدا نكردي؟!! خوب حالا نميخواد زياد فكر كني!!:
http://blog.looliyan.com

نویسنده: شرتو at July 27, 2006 08:50 PM


 

آقاي برادر! مراتب تاسف بابت مهرورزي هاي كذا! راستي اين زيراي قبل از توصيه هاي ايمني هم از آن زيراهاي آنچناني است! مقاديري با سبك جملات قبلي ناهمگون مي نمايد!...

نویسنده: مانا مهر at July 27, 2006 09:56 PM


 

بابا من غلط كردم ، ... خوردم ( اول با گ است )
يه چيزي گفتم قرار نشد آبرو حيثيت نداشته من رو ببري كه !!!!!!!!
حالا من هيجي چرا گير دادي به زنگ موبايل ميرزا ؟
دفعه ديگه پول بده ها يادت نره

نویسنده: ا.امير قلي at July 28, 2006 12:14 AM


 

واسه ليلي نيكو نظر هم يادم رفته بود .... هم پيدا نكردم ..هم اينكه تو ليست وبلاگ هاي مورد علاقم بود و وقتي ويندوز عوض كردم همش حذف شد . خلاصه اينكه شرمنده ..
واسه امير : جدا مي خاوستم تا مدت ها باهات حرف نزنم اما مي دانم كه عمري نيست تا بشه جبرانش كرد
واسه مرضيه خانوم مانا مهر :‌
اين حرف امير رو باور نكن ... خوشحالم كه اينقدر تو نوع ادبيات نوشته ها دقت ميكني ... حق با شماست ...

نویسنده: اميد محدث at July 28, 2006 01:15 AM


 

فقط ژامبون گوشت!
faghat jambon goosht

نویسنده: جلال افشار at July 28, 2006 01:18 AM


 

روي سخنم با شماست معين رو هم ول كن بابا. ژامبون گوشت. البته چيپس و پنير هم بد نيست به جان خودم. ولي چون جلال هم مي گه ژامبون گوشت پس همون!

نویسنده: نادر at July 28, 2006 02:37 AM


 

خوب به هر حال خوش به حالتون كه رفتيد و شركت كرديد و حضور داشتيد.

نویسنده: سايه at July 28, 2006 06:36 PM


 

سلام...گزارشت خوب بود ولي حيف كه از طرح من طرفداري نكردي.بابا من مگه بد گفتم اين جماعت يه وبلاگ داشته باشن.ليلي شلوغش كرد

نویسنده: مجيد at July 29, 2006 12:00 AM


 

اخه مجيد عزيزم پس فروم رو واسه چي گذاشتن ؟
وبلاگ ابزار مناسبي واسه اون هدف شما نبود .

نویسنده: اميد محدث at July 29, 2006 12:10 AM


 

بابا اميد بي خيال !!!!
به خدا منظوري نداشتم رفيق !!!!!!
بازم معذرت مي خواهم !!!!
بازم شرمنده !!!!!!!!

نویسنده: ا.امير قلي at July 29, 2006 02:17 AM


 

امير بي خيال ....
فراموشش كردم

نویسنده: اميد محدث at July 29, 2006 11:55 AM


 

برگزاري درسته عزيز نه برگذاري!

نویسنده: احسان at July 30, 2006 12:17 PM


 

آقاي محدث سلام
توي جلسه مذكور بنده هم افتخار حضور پيدا كردم و اتفاقا زياد هم با شما فاصله نداشتم .
البته مي دونم نشناختين ٬فرزانه پ (كلوب ) هستم اگر خاطرتون باشه (كلوب خاتمي و ... ) بگذريم...
اولين بار بود كه تو اين جلسه شركت مي كردم و اميدوارم بازم ادامه پيدا كنه ...فكر نمي كردم توي چنين فضاي ساده و صميمي بشه دوستان وبلاگ نويس دور هم جمع بشن و از دغدغه هاشون بگن ... براي شما هم آرزوي موفقيت مي كنم .

نویسنده: فرزانه at July 30, 2006 04:54 PM


 









مرا به خاطر بسپار








 

 • روزنوشت


 

۸۵/۵/۸


مردا مریضن ... زن ها مریضن ... بچه ها مریضن ... راننده های تاکسی مریضن ...  هم کلاسی ها مریضن ... عابران خیابان مریضن ....
همه مریضن ..
پس کی سالمه ؟
نکنه خودمون هم مریضیم خبر نداریم ؟

:: لینک ::● نظرات شما : 0
[ بایگانی ]