• نيم نگاه




نظرات شما : 3
   

 

 • آگهي



 

 • وبلاگ‌ها

 

 
 

 • سايت‌ها

     
 

 • ويژه

 






 

 
 
 

 • بایگانی

 

 • تماس


omid_mds[at]yahoo[dot]com
mohaddes[at]hazfiat[dot]com

 

 • طرح


Design by
desig.alefba.info
Banner by
Omid Mohaddes

 MovableType 3.2
RSS | Atom
 

 

« از ماست که بر ماست | Main | سال نو مبارک »
 

March 19, 2006

از ماست که بر ماست

امروز برای مجلس دیدار ریاست جمهوری با خانواده های شهدای هواپیمای c130 به محل نهاد ریاست جمهوری واقع در خیابان پاستور رفتیم .
تقریبا اکثریت خانواده های شهدا اومده بودن . حتی خیرخواه مجری، پسر عموی خیرخواه شهید هم تو این محفل بود .
بودیم تا بالاخره جناب ریاست جمهور وارد مجلس شدن . به محض ورود صدای شعار و صلوات بود که بلند شد
صلواتی که برای منی که تو محیطهای روحانی و فضاهایی مثل قم حضور داشتم عجیب بود . چون برای مراجع هم از این کارا نمی کردند چه برسه به رییس جمهوری ،
برایم کاملا وصح بود که از قبل هماهنگ شده بود .
شعار هم جالب بود :
صل علی محمد
بوی رجائی آمد

یه لحظه شهید رجائی با اون وجه مردمی و خاکیش (از عکسایی که مونده) جلوی چشام اومد . دلم برای شهید رجائی سوخت !
با ورود احمدی نژاد ملت شروع کردن به دست دادن و روبوسی و خلاصه هر حرکتی که بینگر ارادت (چاپلوسی ) بود از خودشون جلوی احمدی نژاد به نمایش گذاشتند !
و یکباره رجائی ثانی ! رفت تو یه اتاق و اونطوری که از ظواهر امر برمی اومد داشت با دوستان اهل اطلاع خودش صحبت میکرد و اوضاع رو میسنجید .
بعد از چند دقیقهاحمدی نژاد از اتاق اومد بیرون و با روحانیون دیوار نشین احوال پرسی کرد !!!
قاری شروع کرد به خواندن آیاتی از کلام الله مجید
و من المومین الرجال الصدقوا .......
سکوتی محض مجلس رو فرا گرفته بود .
با شنیدن این یاد نامه ای افتادم که به حداد نوشته بودم ،چون نامه با همین ایه اغاز می شد
بعد از قرائت قرآن یکی از بچه های نیروی زمینی رفت پشت تریبون و قطعه ای ادبی در رثای شهید و شهادت و شهدای c-130 خوند
بالاخره مجلسی که قرار بود جلسه رودر روی ما خانواده ها با ریاست جمهور ایران باشه شروع شد .
یعنی تا الانش که ارزیابی امنیتی و سلام و احوال پرسی بود .
مجری اعلام کرد کسانی که قبلا وقت گرفته بودن تا صحبت کنن اماده باشن برای بیان مطالبشون ،
از یکی از مسولین سوال میکنم چگونه وقت گرفته اند
جواب میدهد :
از قبل مشخص شده !!!
یعنی افراد گزینش شده اند ...
یعنی مبادا کسی حرفی بزند تا به مقام شامخ و البته مردمی رییس جمهور بر بخورد !
اعتراض میکنم و درخواست وقت میکنم که درخواستم رد می شود !
پدر شهید علیرضا افشار (شهید خبرنگار) 30 ثانیه پس از پایان شعر نغز ایشون ! رفت پشت تریبون
ایشون هم طبق سنت تقدیر و تشکر و دمت گرم و الی آخر ، بالاخره فرمودن و پیشنهاد کردن که روز 15 آذر به عنوان روز خبر و خبرنگار نامگذاری بشه . (البته این پیشنهاد خوبیه . این جماعت بی پناه خبرنگار یه روز واسه خودشون داشته باشن بدک نیست . فکر کنم باید چندتا روزنامه نگار رو هم شهید کنیم تا یه روزی رو هم به نام روزنامه نگار بذارن . البته روز شهادت شهید صارمی الان به عنوان روز خبرنگار هست . اما زیادی تلویزینیه ! اخه اکثر خبرنگارای این هواپیما ارتشی بودن )
بعد از ایشون پدر شهید امیر صحرایی شروع به سخن کردن . ایشون از 5 دقیقه زمان صحبتشون یه 3 دقیقه رو صرف تقدیر و تشکر و سلام و صلوات برای سلامتی رهبری و رئیس جمهور اختصاص دادن .
انگار نه انگار امده اند تا پیگیر چگونگی روند پرونده باشند. پدر شهید صحرایی طی بیاناتی گیرا فرمودن که ایشون مطمئنا که آقای احمدی نژاد کمتر از ما خوابیدن (حالا چه ربطی داشت کسی نفهمید) . همچنین ایشون فرمودن که ماامده ایم برای تجدید پیمان با رهبری و اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست . (به خدا دارم از عصبانیت می ترکم ، اخه پدر من انرژی هسته ای چه ربطی به پرونده شما داره ؟)
نفر سوم هم مادر محترم شهید خلبان بابک گوهری بودند و اولش طرح کرد که اگر کسی معتقده که پسر من موجب این فاجعه شده من براش یکسری حقایق رو میخوام فاش کنم . این حقایق رو من به شزح زیر میآرم :
1- خلبان گوهری برخلاف گفته خیلی ها خلبان اصلی این پرواز بوده
2- اون 5 سال بود که خلبان شماره یک هواپیمای c-130 بوده .
3- ایشون یک هفته قبل از شهادتش پایان نامه خودش رو درباره سانحه هوایی در C-130 مینویسه و به اتمام می بره
4- پسر من به حدی کار کشته بوده که دوستان بابک میگن بابک از صدای هواپیما هم می تونسته مشکل هواپیما رو تشخصی بده
بعد مادر شهید طرح کرد که طبق استاندارد ایتا (جهانی هواپیمایی) خلبان باید بدون استرس پرواز کنه و اگر استرس داشت نباید بپره . اما خلبان گوهری اون روز از ساعت 7 صبح تا یک بعداز ظهر مصر بوده که این هواپیما مشکل داره (مشکل VOR مربوط به جهت یابی و ناوبری) و نباید بپره .
ظاهرا بابک رو متهم کردن که تو دلیل نقص فنی برات بهانه است و نمیخوای بپری و بنابراین شاگرد خلبان گوهری یعنی خلبان نادری رو جایگزین کردن . اما بعد از این مسئله هم خلبان گوهری به نادری گفته من خودم با علم بر نقص فنی و با توجه با فشار و جبر مقامات ! میپرم .
در پایان این مادر شهید هم از مسئولین قدردانی کرد .
اما نفر بعدی برادر شهید محمد صادق نیلی بود .
اون گفت که من معلم مدرسه سعدی در پاریس هستم . و روز حادثه هم در پاریس بودم روز قبل از این فاجعه من موردی دیدم که لازم میدونم اینجا بگم و ازش نتیجه بگیرم . کنار مدرسه ما یه چمدون در بسته بود که هیچ کس نمیدونست توش چیه . طبق قوانین ما سفارت رو در جریان گذاشتیم و ان ها هم پلیس فرانسه رو ، اونا اومدن و با کشیدن آلومینیوم دور این چمدون اون رو منفجر و معدوم کردن .
از یکی از دون پایگان پلیس پاریس پرسیدم چرااین کار رو کردید ؟ اون گفت ما 99/99 درصد احتمال میدادیم چیزی نباشه ولی برای اون یکصدم درصد این کار رو کردیم . حالا در مملکت ما (ایران) برعکسه . 99/99 درصد میدونیم کار غلطه و نتایج فاجعه باری میتونه داشته باشه و اصلاداره . اما به امید اون یکصدم درصد به ضرب و زور سلام و صلوات میخوایم کار رو انجام بدیم که نتیجه این عملکرد میشه این فاجعه و امثال اون .
برادر شهید نیلی میگفت تازه بعدا فهمیدیم اون چمدون یک چمدون لوازم آرایش بوده که یه خانمی جا گذاشته !
بالاخره سخنان داغدیده ها تموم شد و اعلام شد که با توجه به دیر اومدن آقای حدادیان و موندنش در ترافیک (برای مداحی) وقت رو اختصاص میدیم به آقای رئیس جمهور محترم .
و بالاخره آقای احمدی نژاد شروع به ایراد سخن رانی کرد .
ایشون در ابتدای صحبت بحث مقام شهید رو مطرح کردن و اینکه اینا خودشون خواستن ره صد ساله رو یک روزه برن و ایشون قصه اون دو عالم رو تعریف کردن که با هم قرار میذارن پس از مرگ اونی که مرده اتفاقات اون دنیا رو برای رفیقش تعریف کنه و اونی که میمیره برای رفیقش تو خواب میگه من رو فقط کمک به انسانها و دستگیری از اونها نجات داد .
راستش رو بخواید اینجاست که من اساسی جوش اوردم و میخواتسم بلند شم که با نهیب مادر نشستم چنان داغ کرده بودم که تقریبا همه آدمهایی که دور و برم بودن فهمیدن ماجرا چیه !
بعد از این سخنان که شعور و فهم خانواده شهدا رو زیر سوال برده بود افاضاتی فرمودن فاجعه بار . ایشون گفتن پیگیری مسئله هواپیما چیز مهمی نیست و وظیفه دولته این مسئله رو پیگیری کنه .
استنباط من این بود که یعنی به شما هیچ ربطی نداره که پیگیری می کنید ، در حالی که هر گاه اتفاقی میوفته تیم تحقیق از خانواده داغ دیده تحقیق میکنه تا بفهمه قضیه چیه اما در این مورد ما باید منتظر اعلام نتیجه احمقانه کمیته تحقیق باشیم
در بین سخنرانی ناگهان احمدی خم میشه و دختر بچه ای رو بفل میکنه و بهش میگه :
بیا بغل عمو ...صلوات بلدی بفرستی ؟
جناب رییس جمهور ما رای تماشای بچه بازی شما اونجا نیامده بودیم که شاهد این حرکات باشیم

در انجا چنان براشفته شدم که از میان جمعیت فریاد زدم و اعلام کردم
من فرزند روحانی شهید مجتبی محدث به نشانه اعتراض به روند برگزاری جلسه ، و توهین به فکر وشعور خانواده شهدا جلسه رو ترک میکنم .
سالن غرق سکوت می شود ...
فضای سالن به یکباره از حالت طنز خارج می شود ...
صدای قدم هایم در سالن طنین انداز می شود
در حین رفتن یکی از مقامات بلند پایه که پشت سرم بود از من پرسید چی شده و چرا می ری ؟
و من هم جواب دادم
من فکر کرده بودم مجلس آسیب شناسی این فاجعه است .
فکر می کردم جلسه ای است که ما باید از ابهامات این پرونده سوال کنیم
فکر میکردم احمدی نژاد امده تا پاسخگوی ما باشد
اما گویی جناب رئیس جمهور قصه و خاطره (از دیدار با خانواده های دیگر شهدا) تعریف میکنن و اینجا رو با شب شعر و کودکستان اشتباه گرفتن .
شما و امثال شما از منزلت شهید حرف می زنید ؟
برای کسی که شهید تربیت کرده ؟
مادری که فرزندش رو اونقدر پاک تربیت میکنه تا فیض شهادت نصیبش میشه از شما و امثال شما خیلی بهتر این ها رو می دونه و می فهمه
شما جز اینکه پاهاتونو گذاشتین رو شونه شهدا و از اون ها بالا رفتین چه کاری کردین در این سال ها ؟
صدای خش خش بی سیم سالن رو پر کرده ....
خلاصه رفتم تو ماشین .
بعد از یه مدت مامان زنگ زد که ظاهرا پس از اتمام مجلس خانواده های شهدا هم همه ناراضی بودن و گله داشتن از نحوه بر خورد احمدی نژاد که گویی با کودکان 10 ساله حرف می زند
اما حرف من :
از ماست که بر ماست
زمانی که در جایگاه حق طلبی هستیم .
زمانی که شخص اول مملکت باید پاسخگوی ما باشد ،
رمانی که به شما فرصت داده شده تا نسبت به روشن نشدن وضع پرونده اعتراض کنید .
وقتی این زمان رو صرف تشکر و قدر دانی و حمایت از انرژی هسته ای می کنید
حقمان است که این گونه ساده فرضمان کنند ...
حقمان است که در جلوی چشمان داغ دیده مان بچه بازی کنند ...
حقمان بیشتر از این نیست که اشتاباهات خودشان رو با بزرگ جلوه دادن مقام شهادت کوچک جلوه بدهند .
حقمان است که سعید حدادیان بیاید برایمان روضه بخواند ...
بیش از این هم انتظار نمی رود که خاطرات دیدار با دیگر خانواده های شهید رو بیان کنند
حرف من این است
هرچه مقام این ها بیشتر است مایه شرمندگی شماست و وظیفه شما سنگین تر است ...
سعی نکنید با توجیهات الکی شهادت را بهانه قرار داده تا سو مدیریت ها و بی عرضه گی های خود را پوشش دهید ....
از ماست که بر ماست



 March 19, 2006 01:37 AM | TrackBack
 نظرات

بیرون رفتن از جلسه کار بزرگی بود که انجامش دادی و نشون دادی که در جایی که داره به شعور انسان توهین می‌شه تحمل حد و مرزی داره.
حتم دارم اگر پدر بزرگوارت هم بود همین کار رو می‌کرد.

نویسنده: پویا at March 19, 2006 02:01 AM


 

قصه ي امواج دريا را ز دريا ديده پرس .......هيچ كس آگه ز طوفان دل من نيست , هست ؟
اون .... چي مي فهمه كه اين دوميش باشه !
در پناه حق باشي !

نویسنده: raha at March 19, 2006 03:03 AM


 

البته ای کاش میشد با این فاجعه سنگینتر از این برخورد کرد . بیرون اومدنت از جلسه کار بسیار خوبی بود . یاد تعریف و تمجید های بیجای خانواده شهید صیاد و شهید دادمان از بعضی ها (!) میافتم .
قربانت
یا حق

نویسنده: علی سربداریه at March 19, 2006 10:10 AM


 

براوو اميد.

نویسنده: اردشير at March 19, 2006 10:17 AM


 

بابا تو که حسابی زدی تو پرو بالشون ! این کارت خیلی خفن بود !

نویسنده: مرتضی at March 19, 2006 01:41 PM


 

khoda behetoon sabr bede.eydetoon mobarak

نویسنده: maryam mirza at March 19, 2006 11:11 PM


 

دمت گرم اميد جوب ايول خداي آورديش پايين حقش بود. كاش ميشد بيشتر حالشو گرفت. كسي كه شعور آدم رو در كودكستان ميدونه (البته اگه در حد كودك باشه) همون بهتر كه پاي حرفش ننشست.

نویسنده: jalal afshar at March 20, 2006 02:11 AM


 

سلام ،واقعا كه درست فرمودي : از ماست كه بر ماست و يا خلايق هر چه لايق.خدانگهدار

نویسنده: پيشاهنگ at March 20, 2006 06:33 AM


 

نکته بسیار مهمی را انگشت گذاشته ای.
عدم توجه به مسولیت ازهمه سو- بزرگترین درد- بخصوص ازسوی مسول مستقیم .

نویسنده: محمد at March 20, 2006 01:54 PM


 

آقاي محدث
درباره مطلبي كه نوشته اي و در پاسخ به ادعاهايت پيرامون جلسه خانواده ها با دكتر احمدي نژاد مطلبي در وبلاگ بيداري نوشته ام بد نيست بخواني.

نویسنده: بيداري at March 20, 2006 02:06 PM


 

من عزيز از دست داده نيستم؛ اما حضور آنها رو اونجا بي معني مي دونم...

نویسنده: فريبا پژوه at March 20, 2006 03:40 PM


 



نویسنده: رضا at March 21, 2006 03:49 PM


 

سلام آقاي محدث. من هم گزارش ويژه‌اي از ديدار با احمدي‌نژاد نوشته‌ام، آن را بخوان.

نویسنده: علي اصغر شفيعيان at March 22, 2006 04:08 AM


 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقای محدث. درود بر روان پاک پدرت که پسر شجاعی مثل تو را تربیت کرد. ولی آقای محدث به نظر من کار از جای بالاتری خراب است.اگر شما به دیدار با رهبری هم می رفتید شاید شبیه به همین جریانات رخ می داد.نمی خواهم ناراحتت کنم و نمک بر زخم دلت بپاشم ولی آیا حاضری همین برخورد را با آقای خامنه ای بکنی ؟ آقای محدث وقتی در مملکت ما آقای خامنه ای را به اندازه ی معصومین بالا می برند و اخلاق مدح حکمرانان در زشت ترین شکل آن رایج است باید هم بعضی افراد آن جلسه به ستایش های آنچنانی بپردازند و جلوی شما پسر شهید بازیچه ی ضد انقلاب شده! (البته از نظر آقایان) را بگیرند!!.محدث عزیز! سالهاست که کثیری از بهترین فرزندان این آب و خاک را با این چوب رانده اند و از آخرین مواردش هم شما هستی و البته بدان که برای همین صراحت لهجه ات از طرف حضرات دچار بی مهری هایی خواهی شد . ولی بدان که آب از سرچشمه گل آلود است و احمدی نژاد کسی نیست. مشکل مهم تر آن کسی است که احمدی نژاد دست بوس اوست.ببخش که طولانی شد. خواستم با تو درد دلی کرده باشم. عجبا که تو داغ دیده ای و من به جای تسکین تو این همه وراجی کردم . خیلی دوست داشتم ایمیلم اصلیم را بنویسم تا در مورد این حرف ها بحث کنیم . ولی خوب می ترسم دچار مشکل شوم!! از خدا می خواهم روح پدرت را با شهدای کربلا محشور گرداند و به شما و خانواده ی محترمتان صبر و اجر عطا فرماید.
با یک رباعی از صدر المتالهین شیرازی(ره) کلام را ختم کرده و تو را بخدا می سپارم:
آنان که ره دوست گزیدند همه
در کوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه ی دو کون فتح ازعشق است
هر چند سپاه او شهیدند همه
یا حق.
صدرالدین مشتاق نایینی

نویسنده: صدرالدین مشتاق نایینی at March 23, 2006 02:14 AM


 

اري عزيزم اين مشكل را 70 ميليون داريم كه به جاي گرفتن حقمان كوتاه مي آيم اري روزي به اين نتيجه خواهيم رسيد كه دير شده وتمام ما از بين خواهيم رفت حرف بزني ميكشند حرف نزني ميميري هر دو مردن است پس بيا به جاي حرف زدن عمل كنيم .........................

نویسنده: بهرام at March 25, 2006 01:12 AM


 

...آسمان خانه مان ابري ست شيشه هامان هنوز لك دارد

نویسنده: نازنين at March 26, 2006 01:29 PM


 

به نام خدا با سلام جناب آلپر چرا اينقدر حرفهاي احمقانه وكودكانه مي زنيد شما كجا شهيد رجايي را يادتان هست شمايي كه از مفسدين اين سرزمين از كافر و يزيد و شمر و مجتبي سميع نژاد حمايت مي كرديد چطور به خودتان اجازه مي دهيد از شهيد رجايي بنويسد شما را چه از خانواده هاي شهدا نوشتن شما همان بهتر كه سر در آخور حزب مشاركت اين حزب مافيايي داشته باشيد

نویسنده: آرش كماندار at March 26, 2006 03:19 PM


 

نویسنده: آرش غفوري at March 26, 2006 04:47 PM


 

سلام

همه رفتگان حادثه افرادي دوست داشتني بودند اما تكرار شهادت براي آنها و بزرگ كردن آن نمي تواند جاي پي گيري حادثه را بگيرد. گويي شهادت كه از خيرهاي بزرگ است با هواپيماي از رده خارج به دست مي آيد. لابد بايد ديد از اين پس همه مخلصين و شهادت جويان در صف سوارشدن به سي 130 باشند!!

نویسنده: بنده خدا at March 26, 2006 05:12 PM


 

كسي نيست به عاشقان شهادت بگويد اين گوي و اين ميدان بفرماييد سوار هواپيماي سي 130 شويد و به فوض برسيد.
اطمينان داشته باشيد اگر به هر يك از حاضران در هواپيما مي گفتند كه هواپيما سقوط مي كند هرگز حاضر به سوار شدن نمي شدند.

نویسنده: حسن at March 26, 2006 05:19 PM


 


سلام» اين متن جوابيه اي است براي مطلبي كه آقاي احمدي درhttp://www.bidari57.blogfa.com/
به رشته تحرير درآورده است:

دوست عزیز !
1- هیچگاه کمیت جای کیفیت را نخواهد گرفت. رفتن به سفر های استانی و خوشگذرانی به هیچ وجه کار سختی نیست . هر کسی هم جای احمدی نژاد باشد و اینهمه پاچه خواری را ببیند دو هفته یکبار که هیچ هر 2 روزی یکبار به سفر های استانی می رود. باید دید که چه منافعی این سفر ها برای مملکت دارد. درضمن حیف و میل بیت المال هم که به جای خود قابل بحث است.
2- در مورد عقب و جلو کشیدن ساعتها مطلبی نوشته ای که بد ندیدم چند نکته متذکر شوم. در اکثر کشورها ساعت در انتهای تابستان و اوایل بهار جلو و عقب کشیده می شود قاعدتا این کار بدون پشتوانه علمی نیست. یکی از مهمترین دلایل آن استفاده بهینه از انرژی خورشید و حداقل نمودن مصرف سوخت است. ولی متاسفانه برادران (نوکران ملت) در هیات دولت از آنجا که مخالف تمامی سیاستهای دولتهای پیشین هستند به خیال خود به این نتیجه رسیدند که لازم نیست ساعتها عقب یا جلو کشیده شوند.

ان شاالله همه اصلاح شوند.

نویسنده: حسين at March 26, 2006 06:39 PM


 

نامه آقاي حداد را با همين آيه غلط شروع كردي؟ من دل خوشي از اين آدمها ندارم ولي براي كسي كه در محيط هاي روحاني بوده نوشتن آيه به صورت غلط - آن هم يك آيه مشهور - خيلي برازنده نيست .

نویسنده: مريم خانجاني at March 27, 2006 01:51 AM


 

vajhe shebahate in 2 dar maktabi budaneshune, hokoomate maktabi va mardome farib khorde ke peye kave migardann

نویسنده: shamalak at March 28, 2006 07:38 AM


 

http://roohekourosh.blogfa.com/

نویسنده: شاه 3 بهرام at March 28, 2006 12:24 PM


 

سلام ! دوست عزيز ! يعني چه (... شهيد تربيت كرده )!؟ . آيا اين بدان معنا نيست كه آدمي را كه حق حياتي زيبا دارد را با يقيني واهي براي مردن تربيت كردن !؟!؟ با تمام احترامي كه براي هر قرباني‌اي كه به ناحق جانش را گرفته‌اند قايل‌ام ، اما اي كاش اين واژه از قاموس ذهن‌تان پاك شود تا دريابيد زندگي براي زندگان است نه براي مردن در راه آرماني كه ديگران‌اش ساخته‌اند ! ممنون از جسارت زيباي‌تان ! بدرود

نویسنده: *شريف* at March 28, 2006 04:34 PM


 

انتشار شرح ما وقع کار درستی بود در غیر این صورت راحت پس از تعطیلات برایتان درد سر درست می کردند.....

نویسنده: اخبار سایت های فیلتر شده at March 29, 2006 11:03 PM


 

يه فيلتر شكن خوب

نویسنده: سخاقشذ at March 31, 2006 02:49 PM


 

واقعا فكر مي كني كار بزرگي كردي ؟ البته به خاطر داغ ديده بودنت سرزنشت نمي كنم چون غم از دست دادن پدر خيلي سخته و از صميم قلب بهت تسليت مي گم اما روي كاري كه كردي بيشتر فكر كن ... از زاويه بالاتر .... به نظر من بچه گانه و بي ارزش بود.

نویسنده: علي مقيمي at April 24, 2006 03:36 PM


 









مرا به خاطر بسپار








 

 • روزنوشت


 

۸۵/۲/۴


شب ان لاین شدم دیدم محمد حسین توحیدلو میگه امید هک شدی
 نمی دونم چی شد خندم گرفت  .... واسه روشن ( قابل توجه بعضی ها ، روشن یک مرد است ) که گفتم کلی خندیدم
همون موقع یه اسکرین شات ازش گرفتم
عکس هک شدنه حذفیات
 
نمی دونم پرچمش ماله کجاست ... اما خدا خیرش بده نه پسورد رو عوض کرده بود نه دست به چیزی زده بود فقط صفحه اول رو عوض کرده بود ...

جدا هنوز خودم نمی دونم چرا خندم گرفته بود ... شاید بهانه پیدا کرده بودم واسه ننوشتن !

هنوز مزه اون خبر خوب زیر زبونمه ... بر حسب اتفاق اون دوست خانوادگی که داره میاد در میان خانوده اش یک وبلاگ نویس موفق دارد که خیلی تازه گی ها گل کرده ... من که نمی گم کیه !!!!!!!!

یه مسافر دیگه هم دارم اگه اونم سالم برسه دیگه کمی از تلخی این روز ها کاسته میشه ..فعلا غزه هست ....

:: لینک ::● نظرات شما : 0
[ بایگانی ]